Browsing Category

محیط زیست

چگونه یوزپلنگ را به مرز انقراض کشاندیم:‌ هفت

تا زمانی که نماینده مقیم سازمان ملل و رییس سازمان حفاظت محیط زیست نگفته بودند که روند جمعیت یوزپلنگ در ایران معکوس شده، اختلاف نظرات زیادی میان ما در انجمن وجود داشت. برخی می‌گفتیم برای اعلام وضعیت هشدار برای یوز زود است، برخی می‌گفتیم سازمان خودش نسبت به موضوع آگاه است و نیازی به اعلام هشدار عمومی ندارد. اما ماجرایی که در پست شش نوشتم، همه چیز را تغییر داد.
چند جلسه ای در سازمان داشتیم. رسانه هایی هم به آمارهای نادرست اعتراض کردند. فایده نداشت.
درست بخاطر ندارم چند جلسه در انجمن داشتیم، دعوا کردیم، فکر کردیم و وضعیت رو ارزیابی کردیم اما پیش از روز یوز سال نود و پنج، تقریبا تمامی ما روی یک نکته توافق داشتیم:« حالا که سازمان نمیخواهد در خصوص وضعیت یوز واقعیت را قبول کند و یا اگر عمدا نمی‌خواهد در استراتژی‌ها بازنگری کند، پس وقت آن رسیده که به همه این واقعیت را بگوییم!».
تصمیم گرفتیم نامه ای به رییس جمهور بنویسیم و وضعیت را روشن کنیم. همچنین راهکارها را نیز ارائه دهیم و به صورت آنلاین امضا جمع کنیم.
برنامه از این قرار بود:
اول برگزاری یک کنفرانس خبری با دعوت از تمامی خبرنگاران محیط زیست
دوم ارائه مستندات در خصوص وضعیت یوز
سوم انتشار نامه و بیانیه و معرفی سایت کمپین
چهارم جمع آوری امضا بر روی سایت روز ملی یوزپلنگ ایرانی
بدین ترتیب کمپین نامه نجات کلید خورد.
تا صبح نخوابیده بودیم و کارها را نهایی می‌کردیم. مرتضی اسلامی جلسه رو شروع کرد و آخرین نتایج پایش را اعلام کرد در ادامه شروع به قرائت نامه کرد. بغض امانش نداد و جلسه را ترک کرد. من سعی کردم قرائت را ادامه دهم اما حال من هم بهتر از مرتضی نبود. بخصوص آنجا که نوشته بودیم:«در شرایطی چنین بحرانی، اقدامات حفاظتی باید به شکل اضطراری انجام شود، در غیر اینصورت، شوربختانه یوزپلنگ ایرانی، در دهه ای که در آن قرار داریم، منقرض خواهد شد.»
گفتیم تنها دو یوز ماده در پایش‌های آخر شناسایی کرده ایم. شاید این جمله در آن روز به پر حاشیه ترین جمله تاریخ حفاظت یوز تبدیل شد. چرا؟ فکر می‌کنم به این دلیل که همه ما، دشمن واقعی را از یاد برده بودیم.
انقراض به سرعت می‌تاخت، اما برخی آماده تاختن به ما می‌شدند…

ببینید:

می‌ترسیدیم؟ نه. مگر رسالت ما به عنوان یک انجمن چیزی جز این شفاف سازی بود؟
بالاخره باید انتشار آمارهای نادرست از وضعیت یوز تمام می‌شد. اما بازهم عکس‌العمل‌ها خارج از حد انتظار ما بود! در پست بعدی از روزهای بعد از کنفرانس خبری می‌نویسم. از دستاوردها، حرف‌ها و تاختن‌ها.

چگونه یوزپلنگ را به مرز انقراض کشاندیم: شش

سال ۱۳۹۴ بود. از نگاه من؛ سال جدی شدن نگرانی در انجمن. جز توران که بچه‌های میراث پارسیان در حال پایش آن بودند انجمن همچنان دیگر زیستگاه‌ها را پایش می‌کرد. . داده‌های دوربین تله ای انجمن هر سال نگران کننده تر می‌شدند. شهریور ماه آن سال برای ما فراموش شدنی نیست. آخرین سالی که جشنواره…

بیشتر بخوانید

چگونه یوزپلنگ را به مرز انقراض کشاندیم: پنج

سال نود و سه. با نوید قلی‌خانی و صفورا زواران پروژه ای را آغاز کردیم تا به سوالی مهم پاسخ دهیم. «آیا راهی برای پایش خارج از مناطق حفاظت شده وجود دارد؟ جایی که امنیت کافی برای دوربین‌گذاری وجود ندارد.» زیستگاه های جنوبی مهم و کلیدی بودند. به ویژه پناهگاه حیات‌وحش دره انجیر که تمامی…

بیشتر بخوانید

چگونه یوزپلنگ را به مرز انقراض کشاندیم: چهار

در پست دوم گفتم که دوربین گذاری متمرکز در سال هشتاد و هشت در پارک ملی کویر آغاز شده بود. احسان مقانکی و مرتضی اسلامی از  انجمن یوزپلنگ ایرانی، طاهر قدیریان و امیرحسین خالقی هم از انجمن طرح سرزمین تیم رو تشکیل داده بودند. نتیجه چه بود؟ تنها یک یوز نر در کل پارک! نتیجه به…

بیشتر بخوانید

چگونه یوزپلنگ را به مرز انقراض کشاندیم: سه

پس از دوران سربازی در سال ۹۲ به عنوان مدیر روابط عمومی انجمن شروع به کار کردم. روزی یکی از بچه‌ها پستی از وبلاگ آرش نورآقایی را به ایمیل بچه‌های انجمن فرستاد که ایده تصویر یوزپلنگ را روی پیرهن تیم ملی مطرح کرده بود. من اولین نفر بودم که پاسخ دادم:« با مافیای فوتبال، غیرممکنه…

بیشتر بخوانید

چگونه یوزپلنگ را به مرز انقراض کشاندیم: دو

با اینکه در دانشگاه سازمان حفاظت محیط زیست درس می‌خواندم، اما تقریبا هیچ چیز از اینکه «حفاظت» یعنی چه، به ما نیاموختند. اساتید خوب و با تجربه ای داشتیم‌. مفاهیم را یاد گرفتیم اما اینکه اصلا این مفاهیم به چه کار می‌آیند را نفهمیدیم.
برای من، این انجمن یوزپلنگ ایرانی بود که در درک مسیر حفاظت یاری دهنده بود. انجمن جوان بود اما افرادی که در آن فعالیت می‌کردند، به هم راه را نشان می‌دادند. شاید همین روحیه باعث شد انجمن در آن سال‌ها بزرگترین و مستمرترین رویداد آموزشی محیط زیست کشور را برگزار کند. جشنواره روز ملی یوزپلنگ ایرانی که حسن ختامی برای یک سال کاری انجمن بود. محفلی که انجمن‌های محیط زیست دور هم جمع می‌شدیم و از آخرین تجربیات و اتفاقات برای هم می‌گفتیم.
ما همان‌قدر که آموزش میدادیم، یاد گرفته بودیم که یاد بگیریم. همین روحیه را بچه‌هایی که در فیلد کار می‌کردند هم داشتند. رشد انجمن را هر ماه حس می‌کردیم.
من از سال ۸۷ در غرفه‌های انجمن آموزشگر بودم و همزمان از مرتضی اسلامی، محمد فرهادی‌نیا، صفورا زواران، سارا باقری، سیما ببرگیر و… می‌آموختم.
دهه ۸۰ را دانشجو بودم اما در انجمن بیشتر از دانشگاه آموختم و تمام این سال‌ها به این فکر می‌کردم که اگر دانشگاه واقعا «حفاظت» به ما می‌آموخت، چقدر در حفاظت از یوز جلو بودیم.
آن روزها انجمن به همراه «انجمن طرح سرزمین» دوربین گذاری در پارک ملی کویر را آغاز کرده بود. اون روزها شاید آخرین روزهای خوش خیالی محض از زیستگاه بود. خبرهایی در راه بود و ما هنوز ابتدای راه بودیم و نمی‌دانستیم چه آینده ای در انتظار است. به مردم می‌گفتیم دست کم ۱۰۰ یوزپلنگ در ایران زندگی می‌کنند. یوزپلنگی که در دیگر کشورهای آسیا منقرض شده است.‌‌

چگونه یوزپلنگ را به مرز انقراض کشاندیم: یک

تابستان ۸۶ در تجمع معترضین به خشک شدن بختگان و تلف شدن هزاران جوجه فلامینگو مقابل سازمان، برای نخستین بار اسم انجمن یوزپلنگ ایرانی را شنیدم. یک نفر می‌پرسید «از انجمن یوز کسی اومده؟» شهریور همان سال انجمن برای نخستین بار جشنواره روز ملی یوزپلنگ ایرانی را برگزار کرد و من بچه‌های انجمن رو در…

بیشتر بخوانید